ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
282
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
يكى از روزها كه ما در معيت شاه به شكار رفته بوديم ، وى در حال صرف صبحانه بود كه فراشباشى وارد شد و با خرسندى گزارش داد شاهزاده يوسف در باغ كاخ سلطنتى يعنى جائى كه مىخواست به حضور شرفياب شود مورد حملهء چهار افغانى كه قسم خورده بودند از او انتقام بگيرند ، قرار گرفته و بقتل رسيده است . شاه لبخندزنان گفت : « لابد در اين ماجرا به شاهزاده چندان خوش نگذشته است . » ديگر لازم بيادآورى نيست كه براى ارتكاب قتل در باغ سلطنتى غير از آنكه به دستور صريح شاه انجام شده باشد ، هيچ مستمسك ديگرى نمىتوان پيدا كرد . بدين طريق قتل خائنانهء شاهزاده كه در پناه شاه بود و از حق مهماننوازى استفاده مىكرد يكى از سياهترين لكههاى ننگى شد كه بر دامن شخص شاه چسبيد ، هرچند كه مىخواهند همهء گناه را به گردن صدر اعظم بيندازند ، آن هم به اين دليل كه فرمان قتل مستقيما از طرف او صادر شده است . شاه كه مىخواست از طرف ديگر براى خود سرور و سرگرمى فراهم كند به اجراى نقشهء دلخواه خويش پرداخت و آن ترفيع مقام پسرش قاسم خان رقاصهزاده ، به مقام ولايتعهدى بود . نسبشناسان دربار مجبور بودند به اثبات برسانند كه آن رقاصه از سلالهء پادشاهان ساسانى است و صدراعظم مأموريت يافت كه موافقت كشورهاى مقتدر اروپائى را براى اين كار جلب كند . اينها نيز در عمل بر خلاف قوانين و ضوابط تضمين شدهاى كه خود ناصر الدين شاه برطبق آنها بر طبق آنها بر تخت نشسته بود با ميل مفرط شاه در اين مورد كنار آمدند و در ضيافتهاى رسمى كه به مناسبت انتخاب وليعهد در دربار برپا شد نمايندگانشان جام خود را به سلامتى وليعهد قانونى خالى كردند . كار اختلافى كه بر سر تخليهء هرات بين دولتهاى ايران و انگليس بوجود آمده بود هردم بالا مىگرفت . بسيارى از برخوردهائى هم كه در حد خود ناچيز بود اين آتش اختلاف را تيزتر مىكرد ، مثلا حق حمايت انگليسيها باعث مىشد كه از طرف آنان به دربار ايران يادداشتهاى تند و تلخى داده شود . تاجرى فوق العاده ثروتمند به نام حاجى عبد الكريم كه از مدتها پيش مال و منالش طمع شاه را تحريك كرده بود ، به دليل مطالبات معوقى كه داشت ، خانهء پدرزن شاه را ضبط كرد و فراشان سفارت انگليس با زور و عنف وارد حرم پدر زن شاه شدند . يكى از ميرزاهاى نورى به نام هاشم خان كه به دليل نافرمانى از طرف صدر اعظم از كار بر كنار شده بود با حقوق مكفى به خدمت سفارت درآمد . يكى از برادران استيونس قنسول انگليس از بازپرداخت چند هزار تومان كه ظاهرا به خانوادهء صدراعظم بدهكار بود سرباز زد و از اين طريق آتش خشم وزير پولپرست و خسيس را به آخرين حد شعلهور ساخت . در نتيجه وزير و همين استيونس كه سياستمدارى فوق العاده مكار بود به همين دليل از اين پس دشمن سوگند خوردهء يكديگر شدند و كوششهاى متقابل آنان براى تيزتر كردن آتش نفاق از علل مهمى بود كه براى شروع جنگ انگليس و ايران بايد ذكر كرد .